تبليغاتX
یادگار تلخ یک عشق


یادگار تلخ یک عشق





















دیروز رفتم به دیدنش ٬ چشماش داد میزد که دلش شکسته است و غمگینه ! خیلی سعی کرد خودشو آروم نشون بده ! بغضی که تو گلوش بود فرو میداد ولی حلقه ی اشکی که تو چشماش بود داد میزد که داره خودداری میکنه !!! دلم براش می سوخت ٬ دستشو توی دستمام گرفته بودم ! دائم دستمو فشار میداد شاید میخواست کمی آروم بگیزه ! عادت نداشت به درددل کردن ٬ مگه اینکه مجبورش کنی ! همیشه مجبورش میکردم که غصه هاشو برام بگه تا آروم بگیره ! دیروز همش میگفتم : با من حرف بزن ولی اون میگفت : چی بگم !!! نمی خواست جلوی مادرش گریه کنه ! دلش برای مادرشم میسوخت ! گفتم حرفی بزن ! گفت : بچه امو از دست دادم و هق هق گریه رو سر داد ! سرش روی شونه ام بود و گریه میکرد و من تشویقش میکردم که گریه کنه تا آروم بگیره ! خیلی دلم میخواد که کاری براش بکنم ولی من فقط میتونستم باهاش حرف بزنم که شاید آروم بشه ! کاشکی خدا کمکش کنه !

نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 8:32 بعد از ظهر توسط س غیاثی| |

مسافر کوچولویی که منتظرش بودم نیومد ! دلش نخواست که پا به این دنیا بزاره ٬ خواست که پیش خدا بمونه !!! توی بهشت اینور اونور بره و بازی کنه ! خیلی دلم میخواست ببینمش و بغلش کنم ٬ اما حالا حتی نتونستم برم و مادرشو ببینم ! خیلی سخته که نه ماه بچه ای رو با تمام وجود پرورش بدی و ... یک دفعه ببینی که همونجا مرده !!! فقط از خدا میخوام که به مادرش صبر بده هر چند که بچه اشو ندید ولی خیلی سخته ... خیلی !!! تحمل درد زایمان بدون اینکه بچه ای توی آغوشت باشه ! اشک و گریه ... و اینکه کاش زمان به عقب برمیگشت و نمیگذاشتیم اینطوری بشه !!!

خدایا میدونم که هر کاری توی این دنیا اتفاق بیفته خیری و صلاحی در اون هست به مادر غمگین صبر بده و شناخت تا بتونه حکمتت را درک کنه و آروم بگیره !!!

نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 7:32 بعد از ظهر توسط س غیاثی| |

من عجیب حیرانم از کار این آدما ... خداییش که بعضی از انسانها خیلی رو دارن .. گاهی آرزو میکنم که کاشکی منم اینقدر پررو بودم .. اما نه شاید این کمرویی هم گاهی به من کمک کنه ..

این روزا سخت منتظرم .. منتظر یه مسافر کوچولو  

بابا از بیمارستان اومد .. کمی بهتر .. و کمی امیدوارتر به زندگی !!!

عجب صبری خدا دارد ...

خدایا پر از تشویشم ... بگیر از من این همه ناآرومی رو و دوباره به تنم آرامش بده ... !!!

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 3:48 بعد از ظهر توسط س غیاثی| |


Design By : Night Skin